بعد از سه روز تدریس تمام وقت، بچه ها بسیار خوب پیشرفت کرده اند و نسبتا به راحتی یک سایت دینامیک را می سازند و صفحه بندی می کنند. مایه خوشحالی است. امروز می خواهیم بعد از کلاس به بازار برویم و هم آنجا را ببینیم هم چیزی بخریم.

af_kabul.jpg

شهر پر است از بیلبورد… از تبلیغات مدرن همانند این گرفته

af_billboard.jpg

تا تبلیغات مربوط به حقوق زنان مثل بیلبوردهایی که می گویند «زنان نیمی از جامعه را تشکیل می دهند و مورد حمایت دولت هستند» یا «تفاوت جنسی، خلاف قانون است». باید یک مطلب مجزا درباره حقوق زنان در افغانستان بنویسم ولی فعلا خلاصه بگویم که در تلویزیون دائما به مناسبت هشت مارس تبلیغاتی در مورد حقوق زنان پخش می شود. مثلا در این مورد که آن ها در ازدواج حق تصمیم گیری شخصی دارند.

af_kabul_street.jpg

مثل هر شهر دیگری، قسمت خوب و بد دارد. عکس اصلی ترین مرکز تفریحی را در پست های قبل گذاشته بودم. این هم یک خیابان معمولی است. مقصد اول، بزرگترین بازار کامپیوتر کابل است. این بازار با آن بازار مشهور (بگران) که همه چیز دست دوم و سرقتی است فرق دارد ولی چندان هم دست کمی از آن ندارد.

بازار کامپیوتر در افغانستان

یک پاساژ چند طبقه با مغازه های فشرده و پر از انواع چیزهای مرتبط با کامپیوتر و اکثرا بسیار ارزان. یک لپ تاپ Dell Latitude (مثلا مدل D600) دست دوم می بینم که می گویند «فی پنج و نیم صد» یعنی پانصد و پنجاه دلار. اگر D610 بود شاید وسوسه می شدم بخرم. بهترین Acer با وب کم و بقیه ماجرا «فی دوازده صد و نیم» است یعنی ۱۲۵۰ دلار. قیمت عالی است. دوست افغانی که یک کیبرد لازم دارد، یک کیبرد می خرد به ۱۰۰ افغانی (۲ دلار). مسعود دنبال چیزهای تخنولوژیک و جدید است که اصولا در این بازار وجود ندارد. بیرون می آییم. مقصد دوم برای من است: خرید «پاکل». از همان کلاه هایی که احمد شاه مسعود به سر می گذاشت. خوبی این خرید این است که برایش باید به بازار قدیمی تر شهر برویم.

af_pakon.jpg

گرم و راحت است و به قیمت توریستی می فروشندنش ۱۵۰ افغانی (۳ دلار ناقابل). مسعود هم یکی می خرد. فروشنده پیشنهاد می کند کلاه مدل کرزای هم بخریم. من که دوست ندارم. ترجیح می دهم به مغازه های رنگ و وارنگ لباس هم سر بزنیم. دنبال یک چیز برای لیلا هستم.

لباس فروشی در کابل

در نهایت تنها چیزی که پیدا می شود روسری است. جنس بهتر که می خواهیم کلا در مغازه را می بندد و از سوراخ و سمبه های مغازه چند روسری ابریشمی اصیل بیرون می آورد. جالب است که طوری رفتار می کند که انگار قاچاق می فروشد. نمی دانم چرا ولی به هرحال در مغازه را بسته و اینها را با احتیاط نشان می دهد. زیبا هستند و دوست داشتنی (:

af_kabul_scarf.jpg

از همین ها می خریم. با مقیاس افغانستان به طرز عجیبی گران است و بعدا معلوم می شود که با خریدن چهار تا از این روسری ها، حقوق متوسط یک ماه کار در کابل را خرج کرده ایم (حدود ۱۰۰ دلار).

از میزبانهایمان تشکر می کنیم که وقت گذاشته اند. رفتن به بازار واقعا لذت بخش بود و باعث شد کمی شهر را ببینیم. فردا آخرین روز کلاس است و پیشرفته ترین مباحث و نتیجه گیری کل دوره. به نظر می رسد دوره موفق بوده.

شب است و در تخت می نویسم. فردا «روان می کنم» به سایت. شهر برق ندارد و ما از ژنراتور استفاده می کنیم و به همین دلیل تلویزیون کابلی قطع است و دارم تلویزیون افغانستان می بینم. سریال های هندی، تبلیغات ایرانی و دم به دم تبلیغ برای روز زن و درباره حقوق زنان توسط «وزارت امور زنان». از یکی از تبلیغات فیلم گرفته ام که به دوستان نشان بدهم.

3 thoughts on “

  1. jadi jan salam
    emrouz sobh hameh bacheha be goz shadi sadr,mahboubeh abbasgholizadeh va zhila baniyaghoub azad shodan.omidvaram ke safar behetoun khosh gozashteh bashe.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s