جادی در کنیا: روز اول کارگاه

شرایط بسیار پیچیده است و من اصلا متوجه نیستم که داره خوش می گذره یا نه. دوست داشتم لیلا اینجا بود. دو روز اول سفرم، در یک کارگاه به عنوان یکی از آموزشگرها شرکت دارم. به دوستان آفریقایی کامپیوتر آموزش می دهیم تا شکاف دیجیتالی کمتر بشه و اونها بتوانند استفاده موثرتری از کامپیوتر داشته باشند. در مورد ویروس ها، اسپم ها، کلمات عبور و خیلی چیزهای دیگه صحبت می کنیم. موضوعات جذاب هستند ولی شرکت کنندگان جذاب تر. در کل بیست و پنج شرکت کننده داریم که از بین اونها فقط دو نفر سفید پوست هستند و بقیه سیاه. سیاه ! قهوه ای نه. با اون موهای مخصوص سیاه پوستی که من هیچ وقت نفهمیدم دخترهاشون چجوری موهاشون رو به اون شکل رشته رشته در میارن !‌ صد در صد باید یکبار جرات کنم و بپرسم. شاید بعدا !

اولین باری است که در آفریقا هستم. لذت بخش است. حیات وحش واقعی. پر از سوسک و حشره و یکسری پرنده های بزرگ که شب ها صدای انسان در حال خفه شدن در می آورند. نمی دونم اسمشون چیه ولی قدشون به راحتی بیشتر از یک متر است ! خارجی ها ضرب المثلی دارند که می گه Being the only white !‌ در هتل تا جایی که من دیدم کلا شش نفر سفید پوست هستند. این هم لذت بخش است که در آموزش ها باید علاوه بر تعادل جنسیتی، تعادل نژادی رو هم به شدت رعایت کنیم. شرکت کنندگان اکثرا از سومالی، کنیا، اوگاندا و کشورهای اطراف هستند. کامپیوتر اینجا واقعا عقب تر از بقیه کشورها است و مثلا در این هتل ما دائما قطع برق داریم با یک اینترنت بسیار بسیار نفتی که حتی به ما اجازه چک کردن ایمیل رو هم بسیار به سختی می ده.

همونطور که قبلا گفته ام ساک من در هواپیما گم شده. شب ها لباس هام رو یک آب می زنم که بوی عرق نداره و صبح می پوشمشون. اینجا نیمکره جنوبی و تابستان است. صبح ها هوا حدود بیست و پنج درجه است و شب ها خیلی که سرد بشه می شه هجده درجه. آدم ها بسیار مهربان هستند و انگلیسی زبان دوم همه کنیایی ها است (به همراه سواحیلی).

امروز عصر بعد از کارگاه به همراه دیگران دوستان با یک دختر اوگاندایی آشنا شدم که فعال حقوق همجنسگرایان در آن کشور است. شاید اگر فرصت و حوصله و علاقمندی بود، فردا باهاش در مورد کارهاش مصاحبه کوتاهی بکنم. بخصوص که وضعیت کشورهای ما از این نظر نسبتا مشابه است. البته اوگاندا از این نظر نسبتا پیشرفته تر از ایران است ولی شباهت هایی هم داریم. فردا بیشتر در این باره می نویسم.

من یک روز دیگر (از آنجایی که الان ساعت یازده شب است می خواستم بنویسم {فردا} ولی تا من اینترنت پیدا کنم شده است {امروز}) هم در کارگاه ها شرکت دارم و بعد می روم سراغ ماجراهای بزرگ تر : {{فروم اجتماعی جهانی}} و شاید زندگی برای پنج روز در یک خانه کنیایی واقعی! باید دوست داشتنی باشد.

تلاشم این است که عکس بفرستم و به دوستان (و لیلا)‌ ایمیل بزنم ولی بسیار بسیار مشکل است. یک اتصال اینترنت بسیار در پیت که با احمقانه ترین روش ممکن با کلی پروکسی و بند و بساط بین چند ده نفر به اشتراک گذاشته شده. کارکردن سخت و لاگین کردن بخصوص به سیستم های ایمیل بسیار بسیار مشکل است.

اوه ! خبر خوب: امروز از فرودگاه زنگ زده اند که ساک ام پیدا شده !‌ برای باتری ها و مبدل از همه بیشتر خوشحالم. البته بدون مسواک و تیغ اصلاح و هدیه تولدم بودن هم بسیار مشکل است. مشکل اصلی اینجا که خودم باید بروم به همراه ساک لعنتی از گمرک رد بشوم ! به خاطر گمرک لعنتی ( به قول اینها Bloody Bastard) فرودگاه نمی تواند کیف ام را بفرستد. امیدوارم فردا به شیوه نه چندان گرانی بتوانم به کیفم برسم. {{خبر خوب دیگه}} هم این که احتمالا در طول فروم جهانی برای بعضی کشورهای دیگر هم کارگاه پر کردن شکاف دیجیتالی خواهیم داشت. باید یک پست درباره شکاف دیجیتالی بنویسم. ببخشید که هنوز عکس ندارم. شاید تا اینترنت پیدا کنم بتوانم یکی دو تا عکس هم وصل کنم به این پست.

One thought on “جادی در کنیا: روز اول کارگاه

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s