تبریک به مناسبت درگذشت «بابای ملت» افغانستان

جولای 23, 2007 by Admin

به مناسبت دوستان زیادی که در افغانستان پیدا کرده ام، این ایمیل رو امروز دریافت کردم:

بابای ملت افغانستان

یادمه افغانستان هم که بودم می گفتند محمد ظاهر شاه که لقب بابای ملت گرفته در حالی که ۴۰ سال دیکتاتور کشور بوده ، مدت ها است که مرده ولی خبر مرگش پخش نمی شه. شاید دیکتاتورها همیشه فکر می کنند زندگی شان ابدی است.

لینک بالا مربوط به ویکیپدیای فارسی است تا اطلاعات بیشتری درباره ظاهر شاه بگیرین یا اگر می خواهید چیزی اضافه کنید اما چیزی که من براش می نویسم اینه که هیچ وقت درک نکردم چطور دیکتاتورها حاضر می شوند تا آخر عمر بر مسند قدرت تکیه بزنند و کار رو به جایی برسونن که مردم مردن اونها رو به هم تبریک بگن. مطمئنا کمتر کسی پدرکشتگی شخصی با ظاهر شاه داشت اما تبریک های مرگ به این خاطر گفته می شن که افراد هیچ روش دیگه ای برای گفتن اینکه این دیکتاتور مادام العمر رو نمی خوان ندارن. ظاهر شاه بعد از آمدن آمریکا و نیروهای جهانی، به افغانستان برگشت به عنوان بابای ملت ، حقوق می گرفت و شاهانه زندگی می کرد. احتمالا چون ۴۰ سال شاه بودن براش راه دیگه ای نذاشته بود. طرفدارانش هم بر اساس تئوری مسخره «بدن سر داره پس جامعه هم رییس می خواد» می گفتن که «بالاخره جامعه افغانستان نیاز به یک پدر داره»، و ظاهر شاه، این پدر اجباری بود.

توصیه من ؟ البته کوچکتر از اونم که توصیه کنم ولی به همه دیکتاتورهای جهان توصیه می کنم کاری نکنن که مردم مرگشون رو به همدیگه تبریک بگن.

امیریعقوبعلی هم هنوز زندانه و نمی دانم مرگ پدر افغانستان در این مورد تاثیری داره یا نه. نمی دونم امام زمان که بیاد،‌ مردم بازهم به خاطر عقایدشون می رن زندان یا نه (: سوال جالبیه.

بازهم درباره زن واقعی

جولای 18, 2007 by Admin

قبلا نوشته بودم که عاشق زن های واقعی هستم به این دلیل که از انسان ها خوشم می آید نه از عروسک ها. نظرم این است که علاقمندی به زنان هم تیپ هنرپیشه های هالیوود، غیرواقعی است و این غیرواقعی بودن یکی از مطالبی است که وقتی می بینم، درباره اش می نویسم.

یاد گرفتن اینکه هنرپیشه های هالیوود، زن ایده آل هستند، بخصوص در ایران این مشکل حادی است. به خاطر حجاب اجباری، ما زنان واقعی را در خیابان ها نمی بینیم و فکر می کنیم حتما در دنیای غرب و در دنیای «آزاد»، همه شبیه هنرپیشه فلان فیلم هستند یا دانشگاه ها و مدارس همه شبیه به مدارس و دانشگاه های فیلم های آمریکن پای،‌ Another Teen Movie و Girl Next Door هستند. در حالی که اینطور نیست.

من معمولا جهان اطرافم رو پیچیده می بینم و به شکل آزار دهنده ای خیلی از سوال ها یا نظرها را اینطور جواب می دم که «مساله بسیار پیچیده است»! زیبایی هم بسیار پیچیده است و پیچیده تر از اون جذاب بودن است که خودش ترکیبی است از زیبایی و بقیه مسایل پیچیده مثل شیوه رفتار، نوع صحبت، شیوه لبخند زدن، حاضر بودن در مکان های خاص و … .

زیبا بودن ربطی به اندازه دماغ ندارد (حتی اگر به دماغ بگویید بینی). زیبا بودن ربطی به رابطه قد و وزن ندارد. به ارتفاع لب هم ربطی ندارد. چیزی که باعث زیبایی صورت می شود، ترکیب مناسب دماغ، لب، گونه و لبخند است. در مورد بدن و رنگ پوست هم دقیقا همینه. بگذریم و بحث رو طولانی نکنیم چون می دونید و درک می کنید چی می گم (: این مطلب رو شروع کردم تا این عکس رو بذارم:

تا دوستانی که می گن چرا نباید فلانی رو الگو قرار بدیم، بدونن که فلانی خودش هم الگوی خودش نیست (: مثل همیشه هم تکرار کنم که مشکلی با این ندارم که کسی الگوی زیباییش فلانی باشه. صحبت من اینه که همه نباید احساس وظیفه بکنند که الگوشون فلانی باشه (: آدم ها حق انتخاب دارند. ممکنه یک نفر عاشق این باشه که عکسهای فلانی رو بچسبونه به دیوار اتاقش و از دوست دخترش بخواد که غذا نخوره تا شبیه فلانی بشه و دماغش رو مثل فلانی عمل کنه و حین سکس هم چشم هاش رو ببنده و فلانی رو در نظرش بیاره و دختره هم افتخار کنه که توی اینکار اونقدر شبیه فلانی شده که می تونه طرف رو راضی کنه. اما من دوست دارم از هر ذره خود طرف لذت ببرم و فقط و فقط چون خودش است، عاشق اش باشم. حالا این طرف می خواد چاق باشه یا لاغر یا هر شکل دیگه (:‌ اگر دوست داشته باشه نافش رو سوراخ کنه، نمی خوام احساس کنه با اینکار شبیه فلان هنرپیشه پورنو شده. دوست دارم با هم از جواهر بدنش لذت ببریم بدون اینکه دائما تلاش کنیم شبیه فلانی بشیم یا بهمانی.

امروز روز خیلی خوبی بود

جولای 17, 2007 by Admin

صبح که بلند شدم، یک آقای اولترا مسلمان وبلاگنویس با PM به من گیر داده بود که دروغگو هستم و خیلی بی ادب. هر چقدر گفتیم خب حالا که اینطوره بیخیال ما بشه و بذاره من به کارهام برسم بیخیال نمی شد که نمی شد !

بعد کار شروع شد و تا ساعت شش عصر طول کشید. روی حداقل پنج تا پروژه مجزا کار کردم که به جز یکی از هیچ کدوم لذتی نمی بردم. بین اینها هم امیریعقوبعلی زندان بود ، جمهوری اسلامی می خواست شب یک پسر که در زمان کودکی مرتکب جرمی شده بود رو اعدام کنه، یکی از بهترین استاد های من (کیان تاجبخش) رو در یک محیط ایزوله (شکنجه روانی) مجبور به اعترافات احمقانه تلویزیونی کرده اند و فردا برنامه مسخره اش پخش می شه (که من نگاه نمی کنم چون حوصله حماقت ندارم) و خیلی خبرهای بد دیگه مثل دانشجویان در زندان و کلی داستان دیگه (:

ولی چرا امروز بهترین روز من بود ؟ چون دیشب با لیلا یک کار مدیر سیستمی خیلی جذاب کردیم و از اون مهمتر همین الان که ساعت حدود شش عصره، این مقاله دیوانه کننده رو خوندم که می گفت E70 بهتر از iPhone است: The iPhone is a piece of shit, and so is your face.. این متن فوق العاده خنده دار بود برام. چندین بار قه قه زدم زیر خنده. نمی شه درک کرد چطوری این طرف اینها رو نوشته و چقدر لذت برده از اینکه این متن اینقدر مشهور شده (بالای ۹۰۰۰ دیگ). این متن قوی ترین طنز برخورنده ای بود که خونده بودم. طرف یک گوشی E70 داره و می گه که خیلی از iPhone بهتره. این متن نهایت متلک گفتنی است که من در یکی دو سال اخیر خونده ام. شاید من بیمار باشم ولی قه قه باهاش خندیدم. شاید هم تاثیر خبرهای بد امروز بود. ولی به هرحال قوق العاده با قریحه نوشته شده بود.

رانندگی در ۳۱ام ماه: ۲۶ توصیه برای مصرف سوخت کمتر

جولای 17, 2007 by Admin

خب بعد از مدت ها که مسوولین گفتند کارت هوشمند فقط برای مطلع شدن و برنامه ریزی درباره میزان مصرف سوخت در کشور است، بنزین کوپنی شد. البته ماشین های دولتی و مجلس و … که مشکلی ندارند ولی امروز که این توصیه ها رو توی مقاله How to Save Money on Gas - 29 Tip دیدم، گفتم برای خودمون ترجمه اش کنم تا شاید ۳ لیتر در روزمون، به آخر ماه برسه (:

در مقاله اصلی ۲۹ توصیه است ولی بعضی هاش زیادی آمریکایی هستند: مثلا اینکه صبر کنید قیمت سوخت بیاد پایین و اون وقت بنزین بزنید یا اینکه ماشین گازوئیلی استفاده کنید و … شماره اونها رو جا انداخته ام تا بدونید و اگر علاقمند شدید، به اصل مقاله رجوع کنید.

۱. معقول ترمز کنید - از فیزیک می دونیم که نیرو برابر است با شتاب ضربدر جرم. این شتاب است که باعث می شه ماشین مجبور بشه بنزین بیشتری بسوزونه. سعی کنید با سرعتی بروید که نیاز به ترمز دائمی و شتاب گرفتن دوباره نداشته باشید. سرعت ثابت دوست سوخت شما است.

۲. دوگانه سوز - شکی نیست. البته تا وقتی در تمام کشور ایستگاه گاز درست نشه و باک گاز وارد نکنند یا نسازند، غیر کاربردی است (:

۳. کولرها خاموش - مشخصا اگر هوا خیلی گرم بود قرار نیست به خاطر بنزین خودتان را به کشتن بدهید ولی خوب است بدانید که کولر مقدار زیادی سوخت مصرف می کند. بهتر است ماشین را در سایه پارک کنید تا در شروع رانندگی بدون کولر هم زندگی تان بگذرد. اگر هم کولر را روشن کردید، کافی است AC را مثلا پنج دقیقه قبل از رسیدن به مقصد خاموش کنید تا بیخودی کار نکند.

۴. دنده - دهنده دستی بهتر از دنده اتوماتیک است. برای بهینه کردن مصرف سوخت، در دور موتور کم، دنده را بالا ببرید. صبر نکنید «دور موتور پر کند» تا به دنده بالاتر بروید؛ بهینه بودن مصرف سوخت، معکوس مسابقات اتوموبیلرانی است (: البته وقتی می گوییم RPM پایین یعنی یک حد معقول. نه اینکه در سرعت ۳۰ کیلومتر به دنده سه بروید و مجبور باشید تخته گاز بگیرید تا ماشین خاموش نشود (:

۸. وزن ماشین را کم کنید - کتاب اضافه در صندوق دارید؟ به نظرتان رسیده خوب است یک بیست لیتری پر از آب همیشه در ماشین باشد؟ فراموش که نکرده اید ؟ نیرو برابر است با جرم ضربدر شتاب. جرم را کم کنید تا توان کمتری مصرف کنید. البته جو نگریدتان! لاستیک زاپاس را بگذارید در صندوق بماند.

۹. ماشین را خاموش کنید - روشن کردن ماشین بنزین زیادی نمی برد ولی روشن ماندن آن بنزین کمی را دائما مصرف می کند. در ماشین های معمول اگر قرار است بیشتر از یک دقیقه ماشین را در جا نگه دارید، از نظر بنزین به صرفه است که ماشین را خاموش کنید.

۱۰. آرام رانندگی کنید - بعله ! دوست داشتنی نیست ولی به صرفه است. سرعت بالا باعث می شود مجبور شوید بیشتر ترمز کنید و این انرژی را به هدر می دهد و از آن بدتر اکثر ماشین ها در بالاترین سرعت های ممکن شان بدترین راندمان را دارند. اگر با پراید دارید بیشتر از ۱۴۰ تا می روید، عملا دارید بنزین را در موتور آتش می زنید (:

۱۲. پنجره ها بسته - چه باور بکنید چه نکنید، باز کردن پنجره ها بخصوص در سرعت های بالا، باعث تلاطم در ماشین و حرکت غیر روان می شود. دقیقا مشخص نیست که در سرعت های بالا روشن بودن کولر بدتر است یا بازبودن پنجره ها ولی پیشنهاد می کنم در سرعت های خیلی بالا، کولر را به پنجره ترجیح بدهید. در عین حال فراموش نکنید که می توانید فن ماشین را روشن کنید تا هوای بیرون را در داخل ماشین بچرخاند بدون اینکه AC کولر به کار افتاده باشد.

۱۵. مسیرهای بهتری را انتخاب کنید - مسیر بهتر الزاما کوتاه تر نیست. ترافیک برای بنزین بد است. سعی کنید از مسیرهای روان حرکت کنید که چراغ و ترافیک کمتری داشته باشد. به عبارت دیگر بهتر است اصولا در تهران رانندگی نکنید (:

۱۶. چرخ ها را باد کنید - وقتی چرخ ها باد بیشتری داشته باشند، اصطکاک کمتری با جاده ایجاد می کنند. اینکار باعث کاهش مصرف سوخت می شود. البته فراموش نکنید که قرار نیست ماشین را روی چهار تا بادکنک راه ببرید! شاید بهتر بود می نوشتم: باد چرخ ها را درست تنظیم کنید.

۱۷. اگر لازم نیست از یخ شکن استفاده نکنید - به دلیل اصطکاک بیشتر. یخ شکن، بنزین را می خورد.

۱۸. ماشین کوچکتر، کم مصرف تر است - منطقا دیگر جریان جرم و شتاب و نیرو را همیشه به یاد دارید. ماشین کوچکتر یعنی جرم کمتر و به شکل مستقیم یعنی مصرف کمتر.

۱۹. تلاطم باد دور ماشین را کم کنید - لازم نیست حتما باربند یا اسکی بند داشته باشید. اینها را که باز کنید، مصرف سوخت هم کمتر می شود.

۲۱. از روغن موتور مناسب استفاده کنید - اگر درجه روغن موتور با ماشین شما هماهنگ نباشد، اصطکاک درونی موتور بالا می رود. از روغن مناسب استفاده کنید.

۲۲. موتور را تنظیم کنید - تنظیم موتور ارزان است. البته اگر مثل آخرین بار من،‌ پیش یک مکانیک دزد نروید (: فکر می کنم یک آدم حسابی با حدود دو سه هزار تومان موتور شما را تنظیم کند. البته مطمئن نیستم.

۲۳. فیلتر هوا را عوض کنید - اگر فیلتر هوا کثیف باشد، نسبت اختلاط اکسیژن و بنزین به هم می خورد و این یعنی بد کار کردن موتور.

۲۴. چراغ ها را خاموش کنید - ما که نه ولی اروپایی ها گاهی در روز هم با چراغ روشن حرکت می کنند. مصرف برق اضافه یعنی اینکه موتور باید برق بیشتری تولید کند و برای اینکار چاره ای ندارد به جز سوزاندن بنزین بیشتر.

۲۵. تک سرنشین نباشید - اگر همسایه هم نزدیک محل کار شما کار می کند،‌ یک روز در میان با هم بروید (:

۲۶. سفرها را یکی کنید - میوه را در برگشتن از سر کار بخرید نه بعد از برگشتن از سر کار. البته اگر هر دو را با ماشین انجام می دهید.

امیریعقوبعلی به زندان اوین منتقل شد

جولای 15, 2007 by Admin

امیر یعقوبعلی، فعال اجتماعی و یکی از بهترین دانشجویان دانشکده روزنامه نگاری دانشگاه علامه، به زندان اولین منتقل شد. امیر چهارشنبه هفته قبل حین صحبت با مردم و جمع آوری امضا در حمایت از کمپین یک میلیون امضا علیه قوانین تبعیض آمیز بر ضد زنان، بازداشت شده بود.

قاضی او (معرفی شده به اسم سبحانی) گفته کاری با قانونی یا غیرقانونی بودن فعالیت امیر ندارد و به دنبال «سمت» آن است و اینکه امیر که یک «مرد است چکار به کار زن ها دارد» (به نقل از زنستان).

همینجا به قاضی می گویم که من هم مرد هستم و شدیدا حقوق زنان. طرفداری از حقوق برابر برای انسان ها به شرف و شعور آدم ها ربط دارد نه به رنگ پوست و جنس و حتی عقاید سیاسی.

- بیانیه انجمن هستیااندیش در این مورد را هم بخوانید.

در عکسهایم که نگاه کردم دو عکس از امیر بود. هر دو را اینجا می گذارم تا اگر کسی خواست استفاده کند. رویشان که کلیک کنید اندازه اصلی را می بینید.

amir_yagoubali.jpg

kooche.jpg

بازداشت امیریعقوبعلی به خاطر جمع آوری امضا و حرف زدن با مردم

جولای 12, 2007 by Admin

یکی از بهترین و نزدیک ترین دوستان ما به اسم امیریعقوبعلی دیشب بازداشت شده. به خاطر جمع کردن امضا برای کمپین یک میلیون امضا.
امیر از اعضای جوان و بسیار با سواد و بسیار فعال جنبش های اجتماعی و فعالیت های مدنی است. آدمی که باور داره چیزی مشکل داره ولی بدون جنگ و انقلاب قابل حله.

برای شما که لازم نیست بگم ولی برای بقیه(!) می گم که مخالف این بازداشت هستم و اعتقاد دارم اشتباه ترین کار حکوم، بازداشت و شکنجه و شلاق است. امیر از مدنی ترین شیوه ممکن در جهان برای بیان اعتراض اش استفاده می کرد و بازداشت شد. معنی این چیه ؟ نه نه فکر نکنید. حکومت باید فکر کنه.

این رو هم اضافه کنم که من هم کمپین رو امضا کرده ام و معتقدم که باید اجرایی بشه. مشکلی هم با اسلام نداره. اسلام قابل تنظیم شدن با زمان و عقل است. قبلا برده داری با عقل در تضاد نبود و در نتیجه اسلام باهاش هماهنگ بود. حالا برده داری غیرقابل پذیرش است و اسلام هم دیگه درباره اش اصراری نداره و حتی مثلا قوانین جمهوری اسلامی ایران صراحتا با اون مخالفه. در باره تعدد زوجات و نصف بودن ارزش مالی جان زن در برابر مرد و نرسیدن ارث برابر از پدر به دختر و حق کتک زدن زن از طرف مرد و … هم ماجرا همین است. وقتی عقل قبولشون کنه، اسلام هم هماهنگ می شه باهاش (:

چند وقتی که نبودم

جولای 10, 2007 by Admin

خب چند وقتی وبلاگ ننوشتم. سرم با چند تا کار جالب و یک کار بیخود خیلی خیلی شلوغ بود.
الان یک پست سریع می نویسم که بگم زنده ام، که بگم از سنگسار یواشکی انسان در تاکستان منزجر شدم و بازم به این فکر افتادم که چرا آدم ها کاری می کنند که جرات ندارن یا خجالت می کشن ازش عکسی باشه یا ازش حرفی زده بشه.
گفتم یک پست بزنم و سریع بگم که به همه حقوق انسانی اعتقاد دارم. دستگیری کسانی که برای حقوق دوستانشون روی زمین نشسته اند کار پستی است و پلیسی که به دروغ می گه داره عملیات ضد مواد مخدر انجام می ده باید خجالت بکشه از اینکه کارش اونقدر زشته که خودش هم جرات نداره بگه داره چیکار می کنه.
در عین حال بسته شدن روزنامه هم میهن هم خیلی زشته و تمام این سانسورهای اخیر اینترنت. حکومت نباید از مردمش بترسه.
آخرش هم بگم که تنها چیز بامزه این روزها ، این جریان شناسنامه دادن به لباس ها است. دیروز شنیدم که لباس فروشی ها یکسری کاتالوگ گذاشته اند روی میز و شما لباس رو می بینین و می پسندید و فردا براتون دو سه سایز و رنگش رو می یارن تا بخرین (:
حالا من هم یک دست لباس افغانی از افغانستان برای خودم و لیلا آوردم که نمی دونم باید به کجای وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی یا وزارت کشور یا وزارت اطلاعات مراجعه کنم تا براش شناسنامه صادر کنن!

دو عکس به یاد دانشجویان دربند پلی تکنیک

جولای 1, 2007 by Admin

احمدی نژاد بدون برنامه و شاید تحت یک جو خاص که می خواست مردمی باشه، شروع کرد وبلاگ نوشتن و خیلی زود متوقف شد. ولی همین ده پست هم جالب هستند (: مثلا به این نگاه کنید:

سخنان امدی نژاد درباره دانشجویان پلی تکنیک

و بعد به این عکس:

دانشجویان دربند پلی تکنیک

اون سه نقطه رو انگار احمدی نژاد فقط برای این گذاشته که این لوگو پشتش بیاد.

شیوه حل مازهای دوره کودکی با استفاده از کامپیوتر

ژوئن 30, 2007 by Admin

بچه که بودیم کتاب هایی بود که توشون یکسری مسیر مارپیچ چاپ شده بود و ما باید با مداد راه ورود و خروج از مارپیچ رو پیدا می کردیم. گاهی هم مجلات از این «ماز»ها چاپ می کردند. روند نسبتا ساده ولی وقت گیری بود. دیروز توی اینترنت (متاسفانه آدرسش رو ذخیره نکردم) دیدم که این کار یک راه حل ساده کامپیوتری داره. امتحان کردم و به راحتی کار کرد:

  • - تصویر را اسکن کنید
  • - آن را در گیمپ (یا فتوشاپ) باز کنید و با تغییر کنتراست و روشنی،‌ خطوط را کاملا پررنگ و زمینه را کاملا سفید کنید
  • - با استفاده از مجیک وند، دیواره سمت راست (نقطه ۱) را انتخاب کنید
  • - از منوی select به قسمت expand بروید و بخش انتخاب شده را چهار پیکسل عریض تر کنید
  • - دور خط انتخاب شده را با استفاده از edit ~ Stroke Selection (برابر فتوشاپی یادم نیست) رنگ کنید

تصویر چیزی شبیه به این خواهد شد:

شیوه �ل مارپیچ

چی می شه که بقیه دنیا شادتر از ما هستند؟

ژوئن 27, 2007 by Admin

امروز این عکس جزو اخبار جالب جهان بود. تصویری از «شهر ماهواره ها» و هنرمندی که تصمیم گرفته با همکاری شاگردان مدرسه ای، چهره شهر رو عوض کنه.

«شهر ماهواره ها» در حومه شهر آمستردام هلند است. یک منطقه مهاجر نشین که اکثر ساکنانش رو مهاجران نسل اول و دوم آسیایی و آفریقایی به هلند تشکیل می دهند. این مهاجران دوست دارند تا برنامه های تلویزیونی خودشون رو ببینند و به همین دلیل اکثرا گیرنده ماهواره دارند تا بتوانند به تلویزیون کشورشان نگاه کنند.

حالا یک هنرمندی هلندی تصمیم گرفته به این مجموعه ساختمانی مهاجرنشین آمستردام، شکل جدیدی بده و با همکاری مردم و شاگردهای مدرسه ای اش، دیش ها رو رنگ کرده. قابل توجه است که با وجود اینهمه گیرنده ماهواره، آمستردام یکی از امن ترین شهرهای جهان است. تا به حال هم پلیس به خاطر تکریم موقعیت زن یا ارتقای امنیت اجتماعی، کسی رو در خیابان کتک نزده و به خونه ای حمله نکرده و آفتابه گردن کسی ننداخته. به جای اون، هنرمند ما، رنگ جدیدی به این شهرک مهاجرنشین داده.

راستی! قلاب هایی که از سقف آویزان هستند، برای بالا کشیدن اثاث منزل استفاده می شوند چون راه پله ها بیش از حد تنگ است.

منبع خبر: فاکس نیوز