زن واقعی
ژوئن 24, 2007یک زن واقعی، موجود بسیار دوست داشتنی ای است. به نظر من یکی از زیباترین های جهان. منظورم از واقعی، این نیست که مو رنگ نشده باشد. منظورم این نیست که گوشواره نداشته باشد. منظورم این نیست که لباس پیچیده ای نپوشیده باشد. منظورم هم این نیست که ماتیک زده باشد نزده باشد. منظورم کسی است که خودش باشد. کسی است که به خودش اعتماد داشته باشد و کسی که از خودش نترسد و خجالت نکشد.
این جریان، یکی دیگر از مواردی است که باعث می شود با وجود روشن بودن همیشگی تلویزیون، من از رسانه هایی که به شکل نگاه آدم ها جهت می دهند خوشم نیاید. در رسانه ها همیشه زنان لاغر، زیبا هستند و افراد چاق خنگ. من حالم از این به هم می خورد. از اینکه کسی به راحتی بر اساس یک تقسیم (قد به وزن)، آدم ها را طبقه بندی کند.
هم بین آدم های چاق، آدم دوست داشتنی هست و هم بین آدم لاغر. هم بین زنان با پستان بزرگ، زن جذاب هست و هم بین زنانی با پستان های کوچک (سینه: بخشی از بدن که بین گردن و کمر قرار دارد و حاوی اجزای دیگر مثل پستان، استخوان های قفسه سینه، قلب و .. است). می خواهم بگویم جذابیت و زیبایی به هیچ وجه قابل تقلیل به وزن، اندازه دور کمر، شکل دماغ، مو و … ندارد و متاسفم که رسانه ها دائما سعی می کنند به من و شما بقبولانند که چیزی به اسم «مدل ایده آل» وجود دارد و همه باید به آن نزدیک بشوند. مثلا به این دختر از مجله پلی بوی نگاه کنید:

متوجه نکته «غیرطبیعی» شدید؟ آنقدر با گیمپ (یا شاید فتوشاپ) سعی کرده اند این دختر را به «ایده آل» نزدیک کنند که دیدنش من را یاد یک رمان علمی تخیلی می اندازد که در آن نقطه افتراق آدم ها و ربات ها فقط این بود که ربات ها چون از مادر متولد نشده بودند، ناف نداشتند. در آن رمان مرسوم بود که زن ها لباسی بپوشند که نافشان را نشان بدهد و با اینکار خود را از ربات های حاضر در مهمانی جدا کنند (:
من انسن ها را واقعی دوست دارم. انسان ها را با ناف دوست دارم. انسان ها را با انحناهای بدنشان. با چروک احتمالی کنار صورتشان. با خستگی هایشان و با چیزهای روزمره شان. شدیدا از «عروسک» بدم می آید: کسی که خودش نباشد. کسی که سعی کند یک نفر دیگر باشد. کسی که سعی کند شبیه به یک مدل خاص باشد. کسی که رفتارش تمرین شده باشد. کسی که هر حرکتش را برای رسیدن به یک هدف نهایی بسنجد و کسی که جرات نکند خودش باشد.
آخر کار تکرار کنم که افراد ممکن است بخواهند چاق شوند، ممکن است بخواهند لاغر شوند، ممکن است بخواهند جراحی زیبایی کنند و … . تا وقتی این جریان منجر به برداشت بهتر از خودشان می شود، من خوشحالم. بی علاقگی من به اینجور آدم ها وقتی شروع می شود که اینکارها را برای رسیدن به یک ایده آل غیرواقعی انجام دهند و نتیجه اش هم این باشد که بعد از هر تلاش، سرخورده تر شوند و سراغ راه حل های پیچیده تر بروند (:

