Archive for ژوئن, 2007

شیوه حل مازهای دوره کودکی با استفاده از کامپیوتر

ژوئن 30, 2007

بچه که بودیم کتاب هایی بود که توشون یکسری مسیر مارپیچ چاپ شده بود و ما باید با مداد راه ورود و خروج از مارپیچ رو پیدا می کردیم. گاهی هم مجلات از این «ماز»ها چاپ می کردند. روند نسبتا ساده ولی وقت گیری بود. دیروز توی اینترنت (متاسفانه آدرسش رو ذخیره نکردم) دیدم که این کار یک راه حل ساده کامپیوتری داره. امتحان کردم و به راحتی کار کرد:

  • - تصویر را اسکن کنید
  • - آن را در گیمپ (یا فتوشاپ) باز کنید و با تغییر کنتراست و روشنی،‌ خطوط را کاملا پررنگ و زمینه را کاملا سفید کنید
  • - با استفاده از مجیک وند، دیواره سمت راست (نقطه ۱) را انتخاب کنید
  • - از منوی select به قسمت expand بروید و بخش انتخاب شده را چهار پیکسل عریض تر کنید
  • - دور خط انتخاب شده را با استفاده از edit ~ Stroke Selection (برابر فتوشاپی یادم نیست) رنگ کنید

تصویر چیزی شبیه به این خواهد شد:

شیوه �ل مارپیچ

چی می شه که بقیه دنیا شادتر از ما هستند؟

ژوئن 27, 2007

امروز این عکس جزو اخبار جالب جهان بود. تصویری از «شهر ماهواره ها» و هنرمندی که تصمیم گرفته با همکاری شاگردان مدرسه ای، چهره شهر رو عوض کنه.

«شهر ماهواره ها» در حومه شهر آمستردام هلند است. یک منطقه مهاجر نشین که اکثر ساکنانش رو مهاجران نسل اول و دوم آسیایی و آفریقایی به هلند تشکیل می دهند. این مهاجران دوست دارند تا برنامه های تلویزیونی خودشون رو ببینند و به همین دلیل اکثرا گیرنده ماهواره دارند تا بتوانند به تلویزیون کشورشان نگاه کنند.

حالا یک هنرمندی هلندی تصمیم گرفته به این مجموعه ساختمانی مهاجرنشین آمستردام، شکل جدیدی بده و با همکاری مردم و شاگردهای مدرسه ای اش، دیش ها رو رنگ کرده. قابل توجه است که با وجود اینهمه گیرنده ماهواره، آمستردام یکی از امن ترین شهرهای جهان است. تا به حال هم پلیس به خاطر تکریم موقعیت زن یا ارتقای امنیت اجتماعی، کسی رو در خیابان کتک نزده و به خونه ای حمله نکرده و آفتابه گردن کسی ننداخته. به جای اون، هنرمند ما، رنگ جدیدی به این شهرک مهاجرنشین داده.

راستی! قلاب هایی که از سقف آویزان هستند، برای بالا کشیدن اثاث منزل استفاده می شوند چون راه پله ها بیش از حد تنگ است.

منبع خبر: فاکس نیوز

زن واقعی

ژوئن 24, 2007

یک زن واقعی، موجود بسیار دوست داشتنی ای است. به نظر من یکی از زیباترین های جهان. منظورم از واقعی، این نیست که مو رنگ نشده باشد. منظورم این نیست که گوشواره نداشته باشد. منظورم این نیست که لباس پیچیده ای نپوشیده باشد. منظورم هم این نیست که ماتیک زده باشد نزده باشد. منظورم کسی است که خودش باشد. کسی است که به خودش اعتماد داشته باشد و کسی که از خودش نترسد و خجالت نکشد.

این جریان، یکی دیگر از مواردی است که باعث می شود با وجود روشن بودن همیشگی تلویزیون، من از رسانه هایی که به شکل نگاه آدم ها جهت می دهند خوشم نیاید. در رسانه ها همیشه زنان لاغر، زیبا هستند و افراد چاق خنگ. من حالم از این به هم می خورد. از اینکه کسی به راحتی بر اساس یک تقسیم (قد به وزن)، آدم ها را طبقه بندی کند.

هم بین آدم های چاق، آدم دوست داشتنی هست و هم بین آدم لاغر. هم بین زنان با پستان بزرگ، زن جذاب هست و هم بین زنانی با پستان های کوچک (سینه: بخشی از بدن که بین گردن و کمر قرار دارد و حاوی اجزای دیگر مثل پستان،‌ استخوان های قفسه سینه، قلب و .. است). می خواهم بگویم جذابیت و زیبایی به هیچ وجه قابل تقلیل به وزن، اندازه دور کمر، شکل دماغ، مو و … ندارد و متاسفم که رسانه ها دائما سعی می کنند به من و شما بقبولانند که چیزی به اسم «مدل ایده آل»‌ وجود دارد و همه باید به آن نزدیک بشوند. مثلا به این دختر از مجله پلی بوی نگاه کنید:

women in media

متوجه نکته «غیرطبیعی» شدید؟ آنقدر با گیمپ (یا شاید فتوشاپ) سعی کرده اند این دختر را به «ایده آل» نزدیک کنند که دیدنش من را یاد یک رمان علمی تخیلی می اندازد که در آن نقطه افتراق آدم ها و ربات ها فقط این بود که ربات ها چون از مادر متولد نشده بودند، ناف نداشتند. در آن رمان مرسوم بود که زن ها لباسی بپوشند که نافشان را نشان بدهد و با اینکار خود را از ربات های حاضر در مهمانی جدا کنند (:

من انسن ها را واقعی دوست دارم. انسان ها را با ناف دوست دارم. انسان ها را با انحناهای بدنشان. با چروک احتمالی کنار صورتشان. با خستگی هایشان و با چیزهای روزمره شان. شدیدا از «عروسک» بدم می آید: کسی که خودش نباشد. کسی که سعی کند یک نفر دیگر باشد. کسی که سعی کند شبیه به یک مدل خاص باشد. کسی که رفتارش تمرین شده باشد. کسی که هر حرکتش را برای رسیدن به یک هدف نهایی بسنجد و کسی که جرات نکند خودش باشد.

آخر کار تکرار کنم که افراد ممکن است بخواهند چاق شوند، ممکن است بخواهند لاغر شوند، ممکن است بخواهند جراحی زیبایی کنند و … . تا وقتی این جریان منجر به برداشت بهتر از خودشان می شود، من خوشحالم. بی علاقگی من به اینجور آدم ها وقتی شروع می شود که اینکارها را برای رسیدن به یک ایده آل غیرواقعی انجام دهند و نتیجه اش هم این باشد که بعد از هر تلاش، سرخورده تر شوند و سراغ راه حل های پیچیده تر بروند (:‌

با سنگسار مخالفم

ژوئن 20, 2007

به نظر من حکم سنگسار یعنی در خاک کردن یک آدم و پرتاب کلوخ به و سنگ و حتی سیمان به سمت سر اون توسط «آدم» های دیگه، شدیدا غیرانسانی است و فقط می تواند مربوط به جوامع بسیار ابتدایی از نظر حقوق انسانی باشد.

ممکن است کسی این را بخواند و بگوید «ولی سنگسار جزو اسلام است» جواب من ساده است «خب بردگی هم جزو اسلام است» ولی امروز پذیرفته ایم که این بخش از اسلام را یاد ندیده بگیریم یا به شکلی جدید تفسیر کنیم. به نظرم سنگسار و هر شکلی از مجازات اعدام و شلاق و قطع عضو و هر نوع دیگر شکنجه مجرمین باید مشمول همین نادیده گرفتن یا تفسیر مجدد شوند.

امروز قرار است یک قاضی شخصا در ملاء عام یک زن و مرد را سنگسار کند! من با این خشونت وحشیانه مخالفم.

عمیقا از سایت میدان که اصل خبر را منتشر کرده متشکرم. اینجور چیزها سالهای سال اتفاق می افتادند و کسی خبر هم نمی شد اما حالا آدم های شجاعی هستند که بگویند مخالفند و برای عقیده شان تلاش کنند.

برگشتم اینطرف

ژوئن 20, 2007

به یک دلیل فنی و یک امکان فوق العاده که وردپرس بهمون می ده بر می گردم روی همین وبلاگ. ببخشید که کمی شما رو ویلون و سرگردون کردم (:‌
امکان فنی این است که ورپرس اجازه می ده به رایگان از SSL استفاده کنیم. یعنی هر وقت حس کردید اینجا فیلتر است می تونید بزنید:

https://Jadi.wordpress.com

و اینجا رو بخونید (: