خسته نیستم، مصمم ترم
دوستان دعوتم کردن به بازی های وبلاگی. نمی دونم اینکه بگیم که کی رومون تاثیر گذاشته. اینکه بگیم چی رو تو ایران دوست داریم و چی رو دوست نداریم. اینکه نمی دونم چند نفر دیگه رو دعوت کنیم.
من حوصله اش رو ندارم. با احترام به همه دوستانی که دعوت کردند می گم که این بار من نیستم. دو تا وبلاگ جدیدم داره فیلتر می شه و خیلی ها دیگه نمی تونن ببیننش.زن های کشورم رو به جرم زن بودن کتک می زنند و خونین و مالین می کنند و مردهای کشورم رو به جرم بی سوادی و فقری که محصول دولت است، آفتابه به گردن در خیابان ها تحقیر می کنند. در دانشگاه پلی تکنیک دانشجویان رو وحشیانه کتک می زنن و در دانشگاه علامه حراست به بچه ها حمله می کنه و شیشه ها رو خورد می کنه و بهترین و صمیمی ترین و باشعورترین دوستان من رو به جرم اعتقادات صلح آمیزشون دستگیر می کنه.
حال من هم اصلا دوست داشتنی نیست. عصبانی هستم و بیش تر از اونی که باید باشم جدی. فکر می کنم خسته نیستم، مصمم ترم. مصم تر به اینکه با حکومتی که کتک زدن شیوه اصلاحی اش باشه و تحقیر کردن شیوه تنبیه اش مخالفم. مصمم تر به اینکه آزادی بیان مهمترین اصلی است که هیچ دیکتاتوری حق نداره به بهانه هیچ شکلی از امنیت لغوش کنه. مصمم ترم در اینکه هیچ اعتقادی به اعتقادی که از طریق ترس حفظ می شه ندارم و عمیقا باور دارم دوستان بسیار خوبی دارم که کنارشون می تونم خوش باشم.
آقای سردار، آقای سیاه پوش، آقای نقاب دار، آقای لباس شخصی، خانوم پلیس، آقای مفتش! من معتقدم حق اینکارها رو نداری. شاید زورش روداشته باشی، ولی حق اش رو نداری. من درک می کنم که در دنیا کسانی که زور دارند، بیخیال حق می شوند ولی این خللی در این باورم به وجود نمی یاره که حقی هست که بر حق است. شکنجه دردآوره ولی حق آور نیست.

در مه 22, 2007 در 2:26 ب.ظ.
خسته نيستم، مصممترم!
عنوان فوقالعادهاى بود. شايد خيلى از ما اين روزها به شنيدن چنين حرفهايى احتياج داشته باشيم. ممنون!
در مه 22, 2007 در 11:25 ب.ظ.
«من نمیخواهم که بوسه را بفروشند و خون را بفروشند و نسیم خریداری شود و باد را به اجاره دهند.
من نمیخواهم که گندم بسوزد و نان نایاب شود.من نمی خواهم که دهانم را ببندند آن زمان که میگویم :
من نمی خواهم.»
در مه 23, 2007 در 3:09 ب.ظ.
سلام آقاي جادي با شما بسيار موافقم….
در مه 23, 2007 در 5:53 ب.ظ.
بله جادی عزیز! من امروز که رفتم دانشکده متوجه وقایع دیروز شدم! خیلی باعث تاسفه! خیلی ! بعضی ها انگار خودشون هم نمی دونن چیکار دارن می کنن! کاش می دونستن !
در مه 24, 2007 در 6:38 ق.ظ.
مرسی که از پلی تکنیک هم یاد کردی . از رفقای دربند ما ، از کتک خورده های ما . از مایی که صدامون به جایی نمی رسه .
باهات هم عقیده ام . امیدوارم روزی از شر ِ هیولا راحت بشیم .
در مه 24, 2007 در 1:27 ب.ظ.
همیشه کسی هست که سرش را بلند کند و آشکارا به گمراهان بگوید: اشتباه می کنید!
و من می دانم چنین صدایی چقدر با ارزش است! اما افسوس که از توانایی های آن سر استفاده نمی شود.
دوستت دارم جادی!
در مه 24, 2007 در 10:17 ب.ظ.
یاد مثالی افتادم که وقتی اوّلین بار با هم حرف زدیم آوردید دربارهی مقایسهی سوژههای رشتهی جدیدتان با سوژههای رشتهی قبلیتان: دربارهی این که یک مقاومت هم مقاومت کردناش حدّی دارد و از ولتاژی معیّن بالاتر، میسوزد و کار نمیکند؛ امّا سوژههای رشتهی جدید -یعنی رشتهی جامعهشناسی، که مردم هستند- کمی عجیب و غریب اند و با این که مثلاً در این بیستوچند سال این قدر فشار بهِشان آمده، باز هم تحمّل میکنند و دم نمیزنند.
و خب، تحمّل میکنند و دم نمیزنند.
پ.ن. این چند روز زیاد گریهام گرفته است.
در مه 26, 2007 در 7:46 ب.ظ.
سلام جادی عزیز
اتفاقی این وبلاگت رو پیدا کردم. غمی که تو رو اذیت می کنه غم مشترک همه ماست. زخم های عمیق ایران. نمی دونم تو هم با من هم عقیده ای که انسان مثل کارخونه می مونه! اگه مواد اولیه خوب بگیره محصول خوب میده و زیبایی تولید می کنه و اگه مواد اولیه بد بگیره بدی و زشتی ایجاد می کنه؟ حالت رو کاملا درک می کنم. اینقدر در این دوران زشتی دیدیم که کم کم داریم خودمون هم زشت میشیم! ولی من رویه ام رو می خوام تغییر بدم. می خوام مثل حافظ باشم که زشتی رو گرفته و تصفیه کرده و زیبایی تحویل داده.(حافظ در دوره ای این دیوان زیبا رو گفته که اوضاع اون زمان به مراتب از حالای ما بدتر بوده) . من اعتقاد عمیقی به این موضوع دارم که فقط و فقط خوبی هست که باقی می مونه و زشتی برای زشت رویان خواهد بود. من فکر می کنم ما نباید به زشتی ها فکر کنیم. ما باید خوبی بیافرینیم و صبر کنیم ، صبر و باز هم صبر که خداوند می فرماید: ان الله مع الصابرین و بگذاریم که زشت رویان خودشون خودشون رو نابود کنند.
من هم مانند تو مصمم هستم مصمم تر از همیشه برای خلق زیبایی و خوبی …
بارالها به ما بندگانت این قدرت را عطا فرما که بتوانیم زشتی زشت رویان را در خود هضم کنیم و در جهان سراسر زیبایی ، نظم و حکمت و عدل تو زیبایی و خوبی بیافرینیم.