این یکی وبلاگ جادی


جادی در کنیا: خدا پدر هکرهای لهستانی رو بیامرزه

نوشته شده در کنیا با Admin در ژانویه 19, 2007

هاها… بودن با یکسری هکر بری کارگاه خوبیش اینه. همین الان دوست لهستانی مون که اون هم آموزشگر این کارگاه است (چهار نفر هستیم: روس، ایرانی، لهستانی و کنگویی) بهم خبر داد که یک روتر بی سیم رو وصل کرده به برق اضطراری و گذاشته اش زیر میز ! معنی اش اینه که امشب اگر بیایم پشت در قفل شده کارگاه ها بشینیم، اینترنت داریم.

حقیقت رو بخواهید تا حالا با دوست روسمون بودیم که یک شیشه روسی از کشورش آورده. یک بازی جدید هم بهمون یاد داد و اون این بود که در دو دور هر کس از شوکه کننده ترین خاطره کودکی اش چیزی بگه. خاطرات جالبی شنیدیم. مثلا دوست روسی مهمترین خاطره اش وقتی بود که کشف کرد لنین قهرمان بزرگ نیست و دوست لهستانی خاطره شوکه کننده اش وقتی بود که کشف کرد پدرش در یک کاری اشتباه کردهه! دوست لهستانی الان داره با دوست دخترش (که البته یک بچه هم دارند) به لهستانی صحبت می کنه. بحث امشب دائما حول این محور این بود که چجوری باید به بچه پنج ساله اش بگه که پدر واقعی بچه نیست و فقط بعد از دو سالگی اون بوده که با مادرش ازدواج کرده. الان حتما باید برم دستشویی ولی مقاومت می کنم !

بیرون نشسته ایم ولی هوا سرد نیست. در اصل لینوکسم بهم می گه که هواچیزی حدودweather in kenya است. به عبارت دیگه اینجا نیمکره جنوبی و در اصل تابستان است ! لذت بخشه نه ؟ در ضمن عکس هتل محل اقامت ما رو این کنار می بینید. جای قشنگیه ولی تنها اشکالش اینه که از شهر دوره و نمی تونیم بریم شهر و برگردیم. در عین حال عجیبه که حتی یک تلفن هم نداره. فقط یکسری تلفن داره که با کارت کار می کنند و ما هیچ کدو کارت نداریم ! خلاصه داستانی داریم. من هنوز نتوانسته ام با میزبان فردایم تماس بگیرم ولی مشکلی نیست چون می تونم با دوست روسی ام توی یک اتاق سر کنم.

فردا صبح با یک اتوبوس ساعت هشت و نیم می ریم نایروبی (پایتخت) و احتمالا از اونجا به میزبانم زنگ می زنم. یک دختر بیست و سه ساله با خانواده اش. یا شب می رم خونه اونها یا با دوستان لهستانی و روسی بر می گردم هتل دور از پایتخت خودمون. در ضمن احتمال خیلی زیاد داره که سری هم به فروم جهانی بزنیم. فروم جهانی هر ساله علیه گسترش سرمایه داری و تسلط سرمایه برگزار می شه.

براتون علی الحساب عکس محل برگزاری همایش رو می ذارم تا خودم برسم و عکس بگیرم. باتری های دوربینم رو به همراه کیفم تازه امروز بازیافتم(هیچ فعلی مناسب نبود جز این)

تصویر م�ل برگزاری فروم اجتماعی جهانی

البته ما فردا می ریم که پایتخت کنیا (نایروبی) رو ببینیم و مطمئن نیستم در فروم شرکت کنیم. بستگی به دوستانم داره. به هرحال الان که همه چیز عالی است و تحت کنترل. البته یک حشره بزرگ شبیه عنکبوت توی اتاقم هست که بعد از اینکه از کشتنش منصرف شدم تصمیم گرفتم باهاش کنار بیام.

نکته: یک پیرمرد بسیار مهربان من رو تا فرودگاه رسوند تا کیفم رو بگیرم و بعد من رو برگردوند. توی راه کلی گپ زدیم. انگلیسی و سواحیلی زبان های اصلی هستند و در نتیجه ارتباط با مردم بسیار راحته و همه در یک حدی انگلیسی حرف می زنند. هرچند که طول می کشه به لهجه آفریقایی اونها عادت کنید. با مهربانی گفت باید خودم رو سرحال کنم و ماشین رو کنار یک دکه بسیار درب و داغون نگه داشت و دعوتم کرد به خوردن ی کوکاکولا. بعد از مدت ها کوکاکولا خوردم (: نمی خواستم دعوتش رو رد کنم. مدت ها بود که به خاطر سیاست های ضد انسانی کوکاکولا، از نوشابه هاش (کوکا، فانتا و اسپرایت) استفاده نمی کردم. آدم های اینجا بسیار مهربان و دوست داشتنی هستند. خونگرم و صمیمی.

نکته مهم: سفر رو قرار بود با لیلا بیایم ولی چیزهایی پیش اومد که جور نشد. به نظر می رسه اگر همه چیز خوب باشه و خاطره خوبی داشته باشیم باید حتما یک بار دیگه هم با هم بیایم. شاید هم اگر خاطره خوبی نبود یک بار دیگه با هم بیایم که خاطره خوبی بشه (: اینجا واقعا پتانسیل خاطره خوب رو داره ! (: فردا و پس فردا بهتون نشون می دم. امیدوارم اینترنت به راه باشه. این کلک دوست لهستانی به زودی کشف و خنثی می شه. بعید می دونم فردا هم همین اینترنت بدون دردسر رو داشته باشیم. من دیگه می رم بخوابم. شب به خیر لیلا. شب به خیر همگی (:

جادی در کنیا: آخر روز دوم

نوشته شده در کنیا با Admin در ژانویه 19, 2007

خب امروز روز دوم کارگاه بود. اینترنت به شدت کند است و نمی تونم هیچ چیز عکسی براتون بفرستم. حتی طولانی هم نمی تونم بنویسم به خاطر قطع و وصلی و کسایی که بالای سرم واستادن و منتظر اینترنت هستن !

امروز رفتم فرودگاه و کیف پیدا شده ام رو گرفتم. پس امروز اولین روزی است که لباس تمیز دارم. در عوض آخرین شبی است که هتل دارم ! فردا صبح باید هتل رو تحویل بدم و برم توی شهر نایروبی. یکسری تلفن دارم که انتظار دارم یکیشون میزبانم بشه. اگر به خونه میزبان رسیدم و همه چیز مرتب بود و اینترنت هم پیدا شد فردا ایمیل می زنم. در عین حال فردا روز اول فروم است. ممکنه از هتل یکضرب برم به فروم اجتماعی جهانی و در برگشت سعی کنم برم پیش میزبانم. همه چیز قاطی پاتی است. دعا کنید سالم و خوش برگردم پیش همگی !

راستی امروز پولم رو عوض کردم. یک کم پول خورد داشتم و سه تا صد دلاری. بانک گفت صد دلاری های قدیمی تر از ۲۰۰۰ رو قبول نمی کنه !‌ احمقانه بود ولی به هرحال فعلا فقط پول خوردها رو عوض کردم ! حدود سه هزار شیلینگ کنیا دارم (هر ۷۰ شیلینگ کنیا یک دلار است). خلاصه جادی فعلا اینجاست با جیب نسبتا خالی (البته حل می شه)، هتلی که فردا تموم می شه و شهری که نمی شناسه. ولی اصلا نگران نباشید ! بعد از پیدا شدن کیفم حالا یک شونه و یک حوله و یک شامپو و یک تیغ اصلاح و یک کف اصلاح و یک ژل بعد از اصلاح دارم که به زودی می خوام باهاشون حمام کنم. برای فردا خدا بزرگه و دوستان زیاد (: به هرحال اولین باری است که توی آفریقا تنها سفر می کنم ! بخشی از جو جریان مال اینه. می شد اینجوری هم بنویسم: همه چیز مرتبه!‌ کارگاه ها برگزار شدند، فردا باید پولم رو توی شهر عوض کنم و یک عالمه دوست توی نایروبی منتظر هستند که میزبان من باشند (: در ضمن اگر دوست داشته باشم می تونم با یک تاکسی برم فروم جهانی و کلی چیز جدید ببینم.

همین الان موفق شدم یکی از عکس های کارگاه رو بذارم توی سایت ! راستش هنوز هم نفهیمدم چجوری این دوستان موهاشون رو اینجور می کنن !

nairobi1.jpg

مرتبط: بقیه ماجراهای کنیا

جادی در کنیا: روز اول کارگاه

نوشته شده در کنیا با Admin در ژانویه 19, 2007

شرایط بسیار پیچیده است و من اصلا متوجه نیستم که داره خوش می گذره یا نه. دوست داشتم لیلا اینجا بود. دو روز اول سفرم، در یک کارگاه به عنوان یکی از آموزشگرها شرکت دارم. به دوستان آفریقایی کامپیوتر آموزش می دهیم تا شکاف دیجیتالی کمتر بشه و اونها بتوانند استفاده موثرتری از کامپیوتر داشته باشند. در مورد ویروس ها، اسپم ها، کلمات عبور و خیلی چیزهای دیگه صحبت می کنیم. موضوعات جذاب هستند ولی شرکت کنندگان جذاب تر. در کل بیست و پنج شرکت کننده داریم که از بین اونها فقط دو نفر سفید پوست هستند و بقیه سیاه. سیاه ! قهوه ای نه. با اون موهای مخصوص سیاه پوستی که من هیچ وقت نفهمیدم دخترهاشون چجوری موهاشون رو به اون شکل رشته رشته در میارن !‌ صد در صد باید یکبار جرات کنم و بپرسم. شاید بعدا !

اولین باری است که در آفریقا هستم. لذت بخش است. حیات وحش واقعی. پر از سوسک و حشره و یکسری پرنده های بزرگ که شب ها صدای انسان در حال خفه شدن در می آورند. نمی دونم اسمشون چیه ولی قدشون به راحتی بیشتر از یک متر است ! خارجی ها ضرب المثلی دارند که می گه Being the only white !‌ در هتل تا جایی که من دیدم کلا شش نفر سفید پوست هستند. این هم لذت بخش است که در آموزش ها باید علاوه بر تعادل جنسیتی، تعادل نژادی رو هم به شدت رعایت کنیم. شرکت کنندگان اکثرا از سومالی، کنیا، اوگاندا و کشورهای اطراف هستند. کامپیوتر اینجا واقعا عقب تر از بقیه کشورها است و مثلا در این هتل ما دائما قطع برق داریم با یک اینترنت بسیار بسیار نفتی که حتی به ما اجازه چک کردن ایمیل رو هم بسیار به سختی می ده.

همونطور که قبلا گفته ام ساک من در هواپیما گم شده. شب ها لباس هام رو یک آب می زنم که بوی عرق نداره و صبح می پوشمشون. اینجا نیمکره جنوبی و تابستان است. صبح ها هوا حدود بیست و پنج درجه است و شب ها خیلی که سرد بشه می شه هجده درجه. آدم ها بسیار مهربان هستند و انگلیسی زبان دوم همه کنیایی ها است (به همراه سواحیلی).

امروز عصر بعد از کارگاه به همراه دیگران دوستان با یک دختر اوگاندایی آشنا شدم که فعال حقوق همجنسگرایان در آن کشور است. شاید اگر فرصت و حوصله و علاقمندی بود، فردا باهاش در مورد کارهاش مصاحبه کوتاهی بکنم. بخصوص که وضعیت کشورهای ما از این نظر نسبتا مشابه است. البته اوگاندا از این نظر نسبتا پیشرفته تر از ایران است ولی شباهت هایی هم داریم. فردا بیشتر در این باره می نویسم.

من یک روز دیگر (از آنجایی که الان ساعت یازده شب است می خواستم بنویسم {فردا} ولی تا من اینترنت پیدا کنم شده است {امروز}) هم در کارگاه ها شرکت دارم و بعد می روم سراغ ماجراهای بزرگ تر : {{فروم اجتماعی جهانی}} و شاید زندگی برای پنج روز در یک خانه کنیایی واقعی! باید دوست داشتنی باشد.

تلاشم این است که عکس بفرستم و به دوستان (و لیلا)‌ ایمیل بزنم ولی بسیار بسیار مشکل است. یک اتصال اینترنت بسیار در پیت که با احمقانه ترین روش ممکن با کلی پروکسی و بند و بساط بین چند ده نفر به اشتراک گذاشته شده. کارکردن سخت و لاگین کردن بخصوص به سیستم های ایمیل بسیار بسیار مشکل است.

اوه ! خبر خوب: امروز از فرودگاه زنگ زده اند که ساک ام پیدا شده !‌ برای باتری ها و مبدل از همه بیشتر خوشحالم. البته بدون مسواک و تیغ اصلاح و هدیه تولدم بودن هم بسیار مشکل است. مشکل اصلی اینجا که خودم باید بروم به همراه ساک لعنتی از گمرک رد بشوم ! به خاطر گمرک لعنتی ( به قول اینها Bloody Bastard) فرودگاه نمی تواند کیف ام را بفرستد. امیدوارم فردا به شیوه نه چندان گرانی بتوانم به کیفم برسم. {{خبر خوب دیگه}} هم این که احتمالا در طول فروم جهانی برای بعضی کشورهای دیگر هم کارگاه پر کردن شکاف دیجیتالی خواهیم داشت. باید یک پست درباره شکاف دیجیتالی بنویسم. ببخشید که هنوز عکس ندارم. شاید تا اینترنت پیدا کنم بتوانم یکی دو تا عکس هم وصل کنم به این پست.