می 7, 2008 by Admin
من عاشق روابط انسان ها و نتایج اون هستم. به همین دلیل این زیباترین اعترافی است که دیده ام یک دختر توی دلش بکنه:
اگر مال من بودی، دیگه پورن لازم نداشتی.
این جمله برای من یک فیلم / رمان کامل است (:
بقیه اعترافات رو اینجا بخونین: اعترافات انگلیسی در توییتر
برچسبها: جنسیت، کوتاه
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »
ژانویه 6, 2008 by Admin
اوا مندس را من نمی شناختم ولی همین چند لحظه قبل شناختم: هنرپیشه فیلمهایی مثل «2fast 2furious» و Hitch که از سال ۱۹۹۰ وارد سینما شده. اما دلیلی که در موردش می نویسم این پوستر «ضد پوست» است:

اوا مندرس در این پوستر می گوید که حاضر است لخت بیرون برود ولی پالتو پوست نپوشد چون از کشتن حیوانات درست شده. احتمالا بقیه هم حاضر هستند و همین راز گیرایی این پوستر است.
ارسال شده در تبلیغات, جالب | 9 Comments »
سپتامبر 18, 2007 by Admin
اگر شما مسوول تبلیغ یک عطر باشید چه شیوه ای رو انتخاب می کنید ؟ یک هنرپیشه که می گه از عطر شما استفاده می کنه؟ یک ورزشکار که بعد از ورزش یک دوش می گیره و با عطر شما تر و تازه می شه؟ نظر طراح تبلیغاتی تام فورد این نیست. تام فورد برای تبلیغ عطر جدید مردانه اش یک پیام راحت و ساده داره: این عطر دقیقا مثل همون یکی چیزی است که شما دنبالش هستین!
این حرف زنان رو به یک شیئی تقلیل می ده، قوه درک مردان رو در نظر نمی گیره و صد البته جلب توجه می کنه. برای دیدن یک نسخه بزرگ می تونید به مقاله اصلی مراجعه کنید که عنوان جالبی هم داره: برچسب قیمتهای فضایی تنها چیزی نیستند که شما را از ورود به مغازه تام فورد باز می دارند .
کامنت هم جذابه: بعید می دونم مردی بخوای بوی اونجا رو بده ! مگر اینکه همجنسگرا باشه و بخواد مردهای «مستقیم» رو جذب کنه.
ارسال شده در تبلیغات, جنسیت | 4 Comments »
سپتامبر 12, 2007 by Admin
این مطلب در مورد مسایل جنسی غیرمعمول است، اگر دوست ندارید یا ذهن بستهای دارید که نمیتونه تنوع رو بپذیره، نخونید. جستجوگرهای عزیز: اگر دنبال مطلب پورنوگراف هستید، این مطلب به درد شما هم نمی خورد
فتیش به معنای بت است و در سکس به معنای لذت جنسی از چیزی نوعا غیرجنسی بکار برده می شه. مثلا یک فتیش مرسوم، چرم است: افرادی که از پوشیدن یا پوشاندن یا حضور چرم لذت میبرند.
فتیشها بسیار گسترده هستند و از نظر تئوری میتونن تقریبا هر چیزی رو شامل بشن. مثلا اگر دقت کنید(؟) در ایران فتیشی هست به اسم فتیش چادر. مردانی که از اینکه طرف مقابلشون چادر پوشیده باشه لذت میبرن.
خوشحال میشم اگر دختری هم باشه که فتیش خاصی رو نام ببره که ویژه خانمها باشه. شاید به خاطر سلطه چند قرن مردان بر امور جنسی، فتیشها هم مردانه شده باشند و لازم باشد فتیشهای زنانه کم کم خودشان را نشان بدهند.
به هرحال. فتیشی هم هست به اسم «فتیش خرد کردن» که در اون مردها دوست دارند زنهایی رو ببینند که چیزهایی رو خرد میکنند. میگن این فتیش از طرف مردان تحقیرطلب شروع شده و مثلا اگر زن مشغول خرد کردن بدن یک کرم یا حشره باشه، مرد خودش رو با اون برابر میکنه. اما ژاپن که محدودیتهای خاص خودش در امور جنسی رو داره و به همین دلیل در جهان مشهوره به محصولات سکسی عجیب و غریب و «غیرطبیعی»، یک فتیش جدید رو پایه گذاشته: فتیش خرد کردن قطارهای اسباب بازی.

به نظر من که غیرمنطقی هم نمییاد. قطار سمبلی است از حرکت، سرعت و قدرت و بقیه صفاتی که به مردها نسبت میدهند. خرد کردن یک حشره یا کرم کار راحتی است ولی وقتی زنی به همون راحتی یک قطار رو هم خرد میکنه، احتمالا مرد فتیشیست لذت بیشتری خواهد برد.
در آخر این رو اضافه کنم که من از این نوع فتیش اصلا خوشم نمی یاد (: بخصوص اگر چیزی که خرد میشه یک موجود زنده باشه شدیدا منزجر هم میشم!
منبع: عکس رو از اینجا برداشتهام که البته فیلتر است.
ارسال شده در جالب, جنسیت | 7 Comments »
آگوست 31, 2007 by Admin
من ماجراهای فلسطین رو دنبال نمی کنم چون اونقدر تلویزیون دروغ می گه که آدم متنفر می شه از هر چی خبره. اما امروز در رسانه مستقل این خبر رو دیدم و بیشتر و بیشتر و بیشتر متنفر شدم از وضعیت اونجا و ناراحت شدم برای «آدم ها»ش که بین یکسری قدرت طلب گیر کرده اند.

من کلا خبر جهان نمی خونم ولی گاهی سری به رسانه های مستقل (IndyMedia) می زنم. منبع این خبر هم اینجا است. متاسفم از اینکه آدم های واقعی قربانی اینهمه شیفتگان قدرت هستند؛ حالا هر چقدر هم می خوان، فریاد بکشن که ما از قدرت متنفریم.
راستش اصلا نمی دونم الان جمهوری اسلامی طرفدار حماس است یا فتح یا چی چی ولی برای من هیچ کدام اینها تا وقتی آدم بکشند تا به قدرت برسند، فرق چندانی با بقیه ندارند.
ببخشید که سردرگم نوشتم. ناراحت هستم و منزجر از زورگو هایی که فریاد می کشند ما منجی کسانی هستیم که می کشیم و شکنجه شان می کنیم. این خبر مال چند ساعت قبل است.
ارسال شده در حقوق بشر | 2 Comments »
آگوست 28, 2007 by Admin
یک سوال مشهور اینه که اگر دوباره به دنیا بیایم چیکار می کنیم! من تقریبا همه کارهای فعلی رو می کنم به جز یکی:
اینهمه وبلاگ نمی زنم ! توی یک وبلاگ می نویسم.
بزرگترین نقطه ضعف وبلاگهای من این چند شاخه شدن و دوباره جمع شدن است (: حالا تصمیم گرفته ام فقط دو تا وبلاگ داشته باشم: کیبرد آزاد و همین وبلاگ. هر چیزی که حاضر باشم جلوی بازجو و شکنجه گر و مدعی العموم و وکیل مدافع و هیات منصفه و زندان بان (که انگار خیلی وقت ها تقریبا یک نفر هستند) ازش دفاع کنم و درباره اش صحبت کنم رو توی کیبرد آزاد می نویسم و هر چیزی که احساس می کنم درسته ولی فعلا امکان صحبت کردن درباره اش با این آقایون نیست رو اینجا (:
معنی دیگه این حرف: این وبلاگ خیلی کم آپ دیت خواهد شد.
وبلاگ اصلی جادی کیبرد آزاد است
FreeKeyboard.net
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »
آگوست 12, 2007 by Admin

و فقط ماییم و عربستان و افغانستان که سیاهیم (: جالبه که اگر نقشه سن حجاب اجباری رو می کشیدن جریان بامزه تر می شد چون در کل جهان فقط و فقط و فقط ما بودیم که مردم حق ندارن توش بی حجاب باشن (: (کسی که کشور دیگه ای با حجاب اجباری معرفی کنه، جایزه داره (: ))
منبع:
ارسال شده در ایران, حقوق بشر | 21 Comments »
آگوست 5, 2007 by Admin

امروز روز همبستگی با دانشجویان زندانی است. حکومتی که از انسان ها بترسد، شایسته حکومت نیست. حاکمی که جواب اندیشه را با شکنجه بدهد، می داند که در میدان اندیشه، بازنده خواهد بود.
ارسال شده در امیریعقوبعلی, روزنوشت, سیاست | No Comments »
جولای 24, 2007 by Admin
بعله (: حالا که من و شما اینجا نشستیم، روسای ما در کشور دوست و همسایه عراق مشغول مذاکره با شیطان بزرگ سابق هستند (: این رو که می شنوم خوشحال می شم چون به نظر من حکومت ها باید منطقی باشند و برای مردم بهترین نتایج رو به بار بیارن. جنگ به نفع هیچ کس نیست به جز جنگ سالاران.
اما چیزی که من رو متعجب می کنه سکوت دوستان جان برکفی است که معتقد هستند چون یک زمانی یکی در جنگی شهید شده، حالا اونها حق دارند با آویزون شدن به خون شهید هر چیزی رو به بقیه حقنه کنند. از مد و لباس و برنامه تلویزیونی و شیوه اداره سازمان گرفته تا عقاید و حق رفتن به دانشگاه و زندان (: برام جالبه که یکی مثل فلان تندروی اسلامی که یکی از کارهای مهم زندگی اش فحش دادن به منه که چرا طرفدار آزادی بیانم، در مقابل این مسایل چطوری سکوت می کنه ؟ البته راستش درک می کنم که چی می شه که سکوت می کنه؛ پول و قدرت و خودآزاری عوامل مهمی هستند ولی نمی دونم خودش چطوری خودش رو گول می زنه.
یادمه ما که بچه تر بودیم وقتی دستور می دادند که «افراد تکبیر بگن» دو ساعت باید به کل کشورهای جهان فحش می دادیم ولی بعدا کم کم فرانسه و آلمان و انگلیس و … حذف شدند و دیگه این روزها فقط مونده آمریکا و اسراییل و «صدام حسین مزدور»(؟). برام بامزه است اگر ببینم دو سال دیگه آمریکا هم از لیست خارج شده و «فقط در مورد مساله فلسطین» داریم با اسراییل مذاکره می کنیم.
هاها (: واقعا درک نمی کنم تندرو یا بنیادگرا بودن چقدر می تونه آدم رو کور کنه (:
این رو هم اضافه کنم که در مذاکرات قبلی با آمریکا، دوست اسلامی نسبتا ملایم تر توضیح داد که «این مذاکره فقط درباره وضعیت عراق است و نه چیز دیگه». خب مگه قرار بود رییس های ایران و آمریکا در مورد ازدواج خاله مهری بنده صحبت کنند ؟ خب یا در مورد مساله عراق صحبت می کنند. یا درباره بحران نفت یا … دیگه (: همون جریانه که کانالیزه فکر کردن آدم رو خرفت می کنه (:
ارسال شده در سیاست | No Comments »
جولای 23, 2007 by Admin
به مناسبت دوستان زیادی که در افغانستان پیدا کرده ام، این ایمیل رو امروز دریافت کردم:

یادمه افغانستان هم که بودم می گفتند محمد ظاهر شاه که لقب بابای ملت گرفته در حالی که ۴۰ سال دیکتاتور کشور بوده ، مدت ها است که مرده ولی خبر مرگش پخش نمی شه. شاید دیکتاتورها همیشه فکر می کنند زندگی شان ابدی است.
لینک بالا مربوط به ویکیپدیای فارسی است تا اطلاعات بیشتری درباره ظاهر شاه بگیرین یا اگر می خواهید چیزی اضافه کنید اما چیزی که من براش می نویسم اینه که هیچ وقت درک نکردم چطور دیکتاتورها حاضر می شوند تا آخر عمر بر مسند قدرت تکیه بزنند و کار رو به جایی برسونن که مردم مردن اونها رو به هم تبریک بگن. مطمئنا کمتر کسی پدرکشتگی شخصی با ظاهر شاه داشت اما تبریک های مرگ به این خاطر گفته می شن که افراد هیچ روش دیگه ای برای گفتن اینکه این دیکتاتور مادام العمر رو نمی خوان ندارن. ظاهر شاه بعد از آمدن آمریکا و نیروهای جهانی، به افغانستان برگشت به عنوان بابای ملت ، حقوق می گرفت و شاهانه زندگی می کرد. احتمالا چون ۴۰ سال شاه بودن براش راه دیگه ای نذاشته بود. طرفدارانش هم بر اساس تئوری مسخره «بدن سر داره پس جامعه هم رییس می خواد» می گفتن که «بالاخره جامعه افغانستان نیاز به یک پدر داره»، و ظاهر شاه، این پدر اجباری بود.
توصیه من ؟ البته کوچکتر از اونم که توصیه کنم ولی به همه دیکتاتورهای جهان توصیه می کنم کاری نکنن که مردم مرگشون رو به همدیگه تبریک بگن.
امیریعقوبعلی هم هنوز زندانه و نمی دانم مرگ پدر افغانستان در این مورد تاثیری داره یا نه. نمی دونم امام زمان که بیاد، مردم بازهم به خاطر عقایدشون می رن زندان یا نه (: سوال جالبیه.
ارسال شده در افغانستان, امیریعقوبعلی | 2 Comments »